تبليغاتX
.. "پـــــرواز را به خاطر بسپـــــار "

"پـــــرواز را به خاطر بسپـــــار "

این وبلاگ صفحه ایست برای پریـــــدن .. پـــــــــــــــــــرواز

و عزیزی از میان ما پرکشید ...

روح خسرو شکیبایی شاد

 

 


نویسنده : کیمیــــــــــــــــــــــــا ساعت 10:25 تاریخ شنبه بیست و نهم تیر 1387
دسته بندی :


         ديروز در کشورمان، سالروز ميلاد علي ابن ابيطالب بودو گراميداشت

روز پدر . روز غريبي برام بود!  مخصوصا" اس ام اسي دريافت کردم با اين

مضمون که "يادپدراني باشيم که اکنون ميان ما نيستند ".دلم به درد آمد !

 

 

هيچ وقت به روز پدر از اين زاويه ننگريسته بودم. احساس کردم چقدر جاي

پدرم ، پيشم خالي بود و ... خوشبحال اونهايي که شرايطشان با من فرق

مي کرد !

 

 

من ديروز ، با تمام وجودم احساس کردم که حضور پـــــدر درخانواده ، مثل

حضور مادر؛ يک برکت الهــــــــــــــــي است و بس !

و شاد باشه روح پــــــــــــدراني که ديروز ميان خانواده هايشان نبودند ...

بيائيد قدر پـــــــــــدرانمان را بدانيم و تا زنده اند چيزي جز عشق و صداقت

نثارشان نکنيم .با آرزوي سلامتي تمام باباهاي دنيا ...

 

 

کیمیا خ .منفرد

۲۷ تیر ۱۳۸۷ خورشیدی

 


نویسنده : کیمیــــــــــــــــــــــــا ساعت 7:9 تاریخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387
دسته بندی :

***/ *لینک مطلب***


چند روز قبل که داشتم با تاکسي از مسير چهارراه وليعصر به سمت ونک

مي رفتم، متوجه تعدد دستفروشاني شدم که روي زمين "سي دي" مي

فروختند. ياد دوران دانشگاه افتادم که هميشه در پياده روهاي خيابان انقلاب

و يا وليعصر ويا نزديک هاي خانه مادر، در خيابان ستارخان هميشه اين

دستفروشان را مي ديدم که روزنامه اي زمين پهن مي کردند و سي دي

هاي متنوعي راکه درش همه چيز بود ،مي فروختند.. از آخرين و تازه ترين

فيلم هاي هاليوود گرفته تا سي دي هاي کارتــــون و ترانه هاي اونوري و

اينوري زيرزميني !

 

ادامه مطلب را بافشردن کلید "ادامه مطلب بخوانید"... 


نویسنده : کیمیــــــــــــــــــــــــا ساعت 9:43 تاریخ چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
دسته بندی :


امروز در حاليکه داشتم تيتر روزنامه هاي صبح کشور را مي ديدم، ناگهان اين

تيتر روزنامه رسالت، توجه مرا به خود جلب کرد.

 

" بي مهري آموزش و پرورش به مقوله هنـــــــــــر " ...

 

دلم يکهو رفت به دوران بچگي و دبستان و راهنمايي ...

 

کليد ادامه مطلب را بفشاريد!


نویسنده : کیمیــــــــــــــــــــــــا ساعت 10:42 تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1387
دسته بندی :


"داستانک "

پدر ... پدر ... پدر ...

اينها کلماتي است که تينا اغلب شب ها در خواب به زبان مي آورد.

پدر ...  پدر ... !

 

 


نویسنده : کیمیــــــــــــــــــــــــا ساعت 8:19 تاریخ چهارشنبه پنجم تیر 1387
دسته بندی :


چندروز پيش ، وقتي که داشتم از تاکسي پياده مي شدم، متوجه نکته اي

شدم که البته ديگر برايم تکراري شده بود ، ولي براي لحظاتي مرا در خود

فرو برد که چرا ؟...


نویسنده : کیمیــــــــــــــــــــــــا ساعت 7:51 تاریخ سه شنبه چهارم تیر 1387
دسته بندی :


 " مینی مال "

غــــروب بود. پسرک دم پنجره ايستاده بود و نظاره گر وداع دلسوز آفتاب با زميني بود که

ساعت ها برآن تابيده بود. او خورشيد را ديد که هنگام غروب، بوسه مي زد بر کشورش .

احساس غرور کرد ! آري ، آيا اين عظمت باستاني ايران بودکه خورشيد را وادار به تعظيم

احترام به کشورش مي کرد؟

از خورشيد پرسيد: تو ناراحتي؟

خورشيد پاسخ داد: نه ! خيلي هم خوشحالم !

_ پس چرا غروبت هميشه اينقدر دلگير است ؟

_ نه ! من هميشه با شادي مي روم ...

_ با شادي ؟ ... چرا؟!!!

_ چون از پس اين وداع، طلوعي ديگرهم خواهد بود. طلوعي که همراهش،زندگي نو ، برکتي

تازه و عشق را به همراه دارد. رفتن هميشه بد نيست، چراکه از پس بسياري از رفتن ها،

اتفاقات تازه اي رخ خواهد داد که شايد براي شما انسان ها، شروعي دگر باشد.

خورشيد رفت و پسرک ديگر غمگين نبود. شب که شد، ديگر از شب نترسيد چراکه دلش به

گفتار آفتاب، از نور اميد و شروعي تازه، روشن شده بود.

کیمیــــــــا خ.منفــــــــــرد

دوم تیر ۱۳۸۷ خورشیــــدی

* استفاده از اين داستان فقط با ذکر نام نويسنده و منبع آن مجاز خواهدبود، فراموش نکن هموطن من!

گرچه در ايران قانون کپي رايت نيست؛ ولي  همگي ما "وجـــــــــــدان" داريم. *

 

 


نویسنده : کیمیــــــــــــــــــــــــا ساعت 7:5 تاریخ یکشنبه دوم تیر 1387
دسته بندی :

***/ *لینک مطلب***



نویسنده : کیمیــــــــــــــــــــــــا ساعت 9:59 تاریخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387
دسته بندی :


داستان...

آهنگساز کلافه بود. مدام راه مي رفت . اينور ! اونور ! اصلا" نمي دانست که

چه مي خواهد بکند. ذهن او انباشته از نت هايي بود که بايد روي کاغذ مي

آمدند ولي اين روي کاغذآمدن، نيازمند جرقه اي بود...

ادامه مطلب را بخوانيد


نویسنده : کیمیــــــــــــــــــــــــا ساعت 8:21 تاریخ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
دسته بندی :


وقتي که مطلب قبلي "ترانه هاي شاد کودکي ام" را مي نوشتم ،پيش

خودم گفتم که قطعا" يکعده پيش خودشون فکر مي کنند که اين بابا انگار

يک کم ديونه شده يا اصطلاحا" مخش تاب ور داشته که ياد بچگي هاش

کرده !

من امروز براي اينکه پاسخي منطقي به اين عزيزان داشته باشم، مطلب

جديدم را باعنوان" توجه به کودک درون" مي نويسم .

ادامه متن در ادامه مطلب ...


نویسنده : کیمیــــــــــــــــــــــــا ساعت 9:30 تاریخ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
دسته بندی :


*